X
تبلیغات | یک فروم
عاشقانه ترین وبلاگ دنیا

عاشقانه ترین وبلاگ دنیا

ادرس وبلاگ جدیدم

با تقدیم سلام خدمت دوستان عزیزم لطفا از وبلاگ دیدم دیدن فرمائید مرسی منتظر حضور زیبایتان هستم
+ نوشته شده در ۱۵/۷/۱۳۹۰ساعت ۱۱:۱۶ توسط بهنام بهنام دسته : | نظر(8)











+ نوشته شده در ۱۱/۵/۱۳۹۰ساعت ۱۲:۵۰ توسط بهنام بهنام دسته : | نظر(11)

دلهای بیقرار

 




فکرشو کن يه شب باهم يه گوشه اي تنها باشيم...

با چهار تا ديوار و يه سقف جدا از اين دنيا باشيم...

من باشم و تو باشي و يه جفت دلهاي بيقرار...

فرصت خوب انتقام از لحظه هاي انتظار...

فکرشو کن عروسکم به اون شب پرالتهاب...

چشماتو روي هم بزار ، امشب به ياد من بخواب...

فکرشو کن دستاي من رو قلب تو جون بگيره...

دل ، دل بيقرار تو ، تو سينه آروم بگيره...

نه ساعتي باشه که شب سر بره و تموم بشه ...

نه هيچ کسي سر برسه ، ثانيه اي حروم بشه...

چشماتو روي هم بزار ، امشب به ياد من بخواب...


+ نوشته شده در ۳۱/۳/۱۳۹۰ساعت ۱۲:۳۲ توسط بهنام بهنام دسته : | نظر(35)

می تراود مهتاب


مي تراود مهتاب

مي درخشد شبتاب

نيست يکدم شکند خواب به چشم کس وليک

غم اين خفته چند

خواب در چشم ترم مي شکند.



نگران با من استاده سحر

صبح مي خواهد از من

کز مبارک دم او آورم اين قوم به جان باخته را بلکه خبر

در جگر ليکن خاري

از ره اين سفرم مي شکند .



نازک آراي تن ساق گلي

که به جانش کشتم

و به جان دادمش آب

اي دريغا به برم مي شکند.

+ نوشته شده در ۳۱/۳/۱۳۹۰ساعت ۱۲:۳۰ توسط بهنام بهنام دسته : | نظر(7)

عطر جان پرور عشق



در ضميرت اگر اين گل ندميده است هنوز،

عطر جان پرور عشق

گر به صحراي نهادت نوزيده است هنوز

دانه ها را بايد از نو کاشت!

آب و خورشيد و نسيمش را از مايه جان

خرج مي بايد کرد .

رنج مي بايد برد ،

دوست مي بايد داشت !



با نلاهي که در آن شوق برآرد فرياد

با سلامي که در آن نور ببارد لبخند

دست يکديگر را

بفشاريم به مهر

جام دلهامان را

مالامال از ياري ، غمخواري

بسپاريم به هم

بسراييم به آواز بلند :

- شادي روي تو !

اي ديده به ديدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه ،

عطرافشان



گلباران باد .

+ نوشته شده در ۳۱/۳/۱۳۹۰ساعت ۱۲:۲۷ توسط بهنام بهنام دسته : | نظر(6)

این روح لطیف



در زميني که ضمير من و توست،

از نخستين ديدار ،

هر سخن ، هر رفتار ،

دانه هايي است که مي افشانيم.

برگ و باري است که مي رويانيم

آب و خورشيد و نسيمش " مهر" است .



گر بدانگونه که بايست به بار آيد ،

زندگي را به دل انگيزترين چهره بيارايد .

آنچنان با تو درآميزد اين روح لطيف ،

که تمناي وجودت همه او باشد و بس.

بي نيازت سازد ، از همه چيز و همه کس .

+ نوشته شده در ۳۱/۳/۱۳۹۰ساعت ۱۲:۲۳ توسط بهنام بهنام دسته : | نظر(1)

کاش یادت نرود






کاش يادت نرود ؛

روي اين نقطه پررنگ بزرگ ؛

بين ناباوري آدمها ؛

يک نفر ميخواهد که به يادت باشد ؛

نکند کنج هياهو بروم از يادت !!


+ نوشته شده در ۳۱/۳/۱۳۹۰ساعت ۱۲:۱۹ توسط بهنام بهنام دسته : | نظر(11)

خدایا تورا غریب دیدم

خدايا تو را غريب ديدم و غريبانه غريبت شدم ؛

تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم ؛

تو را وفادار ديدم و هرجا که رفتم بازگشتم ؛

تو را گرم ديدم و در سردترين لحظه ها به سراغت آمدم ؛

تو مرا چه ديدي که وفادار ماندي ...؟؟

+ نوشته شده در ۳۰/۳/۱۳۹۰ساعت ۲۰:۴۲ توسط بهنام بهنام دسته : | نظر(8)

خاطرمان باشد



خاطرمان باشد شايد سالها بعد در گذر جاده ها

بي تفاوت از کنار هم بگذريم و بگوييم

آن غريبه چقدر شبيه خاطراتم بود...!!



+ نوشته شده در ۳۰/۳/۱۳۹۰ساعت ۲۰:۴۰ توسط بهنام بهنام دسته : | نظر(4)

دوستت دارم


از غوغاي زندگي تا سکوت مرگ دوستت دارم

تاوان آن هرچه باشد ، باشد...


+ نوشته شده در ۳۰/۳/۱۳۹۰ساعت ۲۰:۳۹ توسط بهنام بهنام دسته : | نظر(3)